تبليغاتX
عشق همیشگی تویی

اوخوشبخت بود.زيراهيچ سوالی نداشت .اما روزی سوالی به سراغش آمد وازآن پس خوشبختی ديگر چيز کوچکی نبود.اوازخدا معنی زندگی را پرسيد.اما خدا جوابش را با همان سوال خودش داد. خدا گفت: اجابت تو همين سوال توست. سوالت را بگير و در دلت بکارو فراموش نکن که اين دانه ای است که آب و نورمی خواهد. او سوال را کاشت.آبش داد و نورش داد. سوال جوانه زد و شکفت و ريشه کرد . ساقه و شاخه وبرگ. وهر ساقه سوالی شد وهر شاخه وهربرگ سوالی!

واوکه تنها يک سوال داشت ؛ درختی شد که ازهرسرانگشتش سوالی آويخته بود. وهربرگ تازه ؛ دردی تازه بود وهربارکه ريشه فروترمی رفت ؛ درد او نيز عميق ترمی شد! فرشته ها می ترسيدند. فرشته ها ازآن همه سوال ريشه دار می ترسيدند.اما خدا گفت: نترسيد!درخت او ميوه خواهد داد . وباری که اين درخت می آورد معرفت است! فصل ها گذشت ودردها گذشت درخت اوميوه داد و بسياری آمدند وجواب های اورا چيدند.اما دردل هرميوه ای ؛بازدانه ای بود وهردانه آغازدرختی وهر که ميوه ای را برد در دل خودبذر سوال تازه ای را کاشت.« اين است قصه زندگی آدم ها »

 

+ کی؟؟ پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386چه موقع؟؟ 11:53 اینو کی خط خطی کرده؟؟ شکوفه اشک پاییز |

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست . تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست  . تنهایی را دوست دارم چون بارها تجربه کردم . تنهایی را دوست دارم چون خداوند هم تنهاست ... تنهایی را دوست دارم چون در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد ...  شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی و شاید تا ...

+ کی؟؟ سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386چه موقع؟؟ 11:57 اینو کی خط خطی کرده؟؟ شکوفه اشک پاییز |

مگه یادم میره

خاطراتم با تو .........لهجه خندیدن......حالت چشماتو....

مگه یادم میره

تو عزیزم بودی.....تو غم و تنهایی......همه چیزم بودی.... 

تو   رسیدی  وقتی گرم هق  هق    بودم

تو چرا رنجیدی من  که   عاشق    بودم

کوچه تا کوچه هنوزجای پات جا مونده

تو که نیستی  اما عطرت اینجا  مونده

بی  تو  سهم  چشمام  ابر  و  بارونه

لحظه  های بی  تو  من و می ترسونه

به یه جمله قانعم به یه حرف یا یه نگاه

نازنین قصه تو فقط منو بخواه منو بخواه

+ کی؟؟ سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386چه موقع؟؟ 11:53 اینو کی خط خطی کرده؟؟ شکوفه اشک پاییز |

دیروز شیطان را دیدم در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم:بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین رابوسیدم .

 

 

+ کی؟؟ دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386چه موقع؟؟ 17:49 اینو کی خط خطی کرده؟؟ شکوفه اشک پاییز |

                                       

بسم الله الرحمن الرحیم

   الهي سينه اي ده اتش افروز               در ان سينه دلي و ان دل همه سوز

هر ان دل را كه سوزي نيست دل نيست    دل افسرده غير از اب و گل نيست

سلام عرض مي كنم خدمت تمام شما دوستان عزيز و همراهان گرامي

اين جانب اسماعيل اهنج هستم... بيست سال و هفت ماهمه.... دانشجوی ترم دو كارشناسي حقوق...بچه خرمشهر...متولد ماهشهر...تو ابادان درس مي خونم.....رشته ورزشي ام كونگ فو هستش...خودم هم يه وبلاگ دارم....بد جوري عاشقم...ابجي مهربونم شكوفه امر كرد تو وبلاگش مطلب بنويسم من هم اطاعت كردم...خيلي به نوشتن علاقه دارم....هميشه شبها تا دير وقت بيدار مي مونم و مي نويسم... خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان...خبرنگار افتخاری مجله جوانان امروز...عاشق مولا علي هستم...عاشق اشعار بافقي وحشي و بابا طاهر عريان هستم....از شاملو و سهراب هم خوشم مياد....كتاب هاي پائولو كوئيليو و الكساندر دوما رو در حد پرستش دوست دارم...عاشق شهرم هستم...يه عشق مقدس دارم ...خيلي چيزهاي ديگه كه اينجا مجالي براي گفتنشون نيست...اميدوارم كه گروه ما بتونه نوشته هاي جالبي رو براي شما بنويسه...و از شكوفه هم ممنونم كه به من اجازه داد تو اين وبلاگ قشنگ مطلب بنويسم...

به پايان امد اين دفتر....حكايت همچنان باقيست

موفق باشيد...يا علي

ذبيح ( اسماعيل اهنج ) - خرمشهر

+ کی؟؟ جمعه بیست و پنجم خرداد 1386چه موقع؟؟ 22:53 اینو کی خط خطی کرده؟؟ |

دلم  برای خودم تنگ می شود گاهی

وقتی که دل ندارد به سوی تو راهی

تمام روزنه های امید را بستم

به روی ستاره چشمک زن شبانگاهی

چرا سفر کردی از پس کوچه های دلم

که من بمانم و تفسیر قصه ای واهی

آه ، اگر بدانی که بی تو چگونه ام

دلت برای خودت تنگ می شود ، گاهی


بقیش
+ کی؟؟ جمعه بیست و پنجم خرداد 1386چه موقع؟؟ 18:23 اینو کی خط خطی کرده؟؟ شکوفه اشک پاییز |

عشق لبخندی است ... پوسیده بر لبان

کهن روزگار

تولبخندی

...لبخند

لطفا لبخند بزیند......

+ کی؟؟ پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386چه موقع؟؟ 11:36 اینو کی خط خطی کرده؟؟ شکوفه اشک پاییز |

+ کی؟؟ چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386چه موقع؟؟ 18:12 اینو کی خط خطی کرده؟؟ شکوفه اشک پاییز |